الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

250

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

زبانش به حنكش « 1 » و بالاى دهانش چسبيده و مىگفت لا إله الّا اللّه و مرا جمع كرده و امر به ذكر مىنمود تا خورشيد طلوع كند . از رسول گرامى ( صلى الله عليه و آله ) نقل شده كه فرمودند : « مَنْ احَبَّ انْ يَرْتَعَ فِى رِياضِ الجَنَّة فَليُكثِر مِن ذِكْرِ اللّه » : « كسى كه دوست دارد در باغهاى بهشت گردش كند ، بايد ذكر خدا را زياد گويد » . « 2 » مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء گويد : « ثابت البنانى » گفت من مىدانم چه موقع پروردگارم مرا ياد مىكند ، اطرافيان اعتراض كرده ناراحت شدند و گفتند چگونه مىدانى چه موقع خداوند يادت مىكند ؟ ! گفت « اذا ذكرته ذَكَرَنى » : « وقتى يادش كنم يادم مىكند » . « 3 » بحثهاى زيادى درباره ذكر است كه در ذيل فراز « ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين . . . » : توضيح بيشترى خواهيم داد . مرحوم الهى ، در ذيل اين فراز ( يمسى و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر ) گويد : كند شب روز خود در شكر يزدان * كه بگشايد در الطاف سبحان به روز آرد شب و همت گمارد * كه ياد يار بر خاطر نگارد خوشا روز و شب آن عشقبازى * كه در دل نيست جز يارش نيازى * * *

--> ( 1 ) . حنك در لغت بالاى دهان و نيز استخوانى كه ريش از آن بيرون مىآيد را گويند كه از مستحبات نيز خصوصاً در نماز تحت الحنك است كه يك طرف عمامه را به زير چانه مىآورند و در اينجا مراد معنى اول است كه زبان به بالاى قسمت درونى دهان چسبيده بود . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، جلد 10 ، ذيل همين فراز ، صفحه 153 . ( 3 ) . محجة البيضاء ، جلد 2 ، صفحه 266 ( ابى ابى الحديد هم در ذيل اين فراز آورده ولى گفته يكى از عارفين به اصحابش چنين گفت ) . .